رایان نوجوانی است که توانایی تکلم ندارد. یک روز، رایان از روی یک پل سقوط میکند و خود را در یک دنیای فانتزی عجیب مییابد؛ جایی که با پدربزرگش راندولف و دختر زیبایی به نام ملانی روبرو میشود. رایان و ملانی یاد میگیرند که در حل مشکلاتشان به یکدیگر کمک کنند و هر دو به خرد و دانشی پی میبرند که میتوانند از بزرگترهایی مانند پدربزرگ راندولف بیاموزند.