لورن وارفیلد، هفتتیرکش سابق، پس از ناپدید شدن در سه سال پیش به خانه بازمیگردد و متوجه میشود که یک گروه مهاجم آپاچی همسر و فرزندانش را ربودهاند. اگرچه او خشونت را کنار گذاشته بود، اما اکنون دوباره اسلحه به دست میگیرد و با همسایهاش، اوون فوربس، متحد میشود. موضوع زمانی پیچیده میشود که فوربس با همسر وارفیلد که گمان میکرد شوهرش مرده است، نامزد کرده است. در حالی که آنها آپاچیها را تعقیب میکنند، یک تاجر سرخپوست به نام جیمی نوبل نیز به این دو مرد میپیوندد.