میلتون، دانشجوی انصرافی دانشگاه، قرار بود فقط برای یک روز شیشه تولید کند. اما پس از اینکه توسط یک زن جوان جسور و دوستپسر سابقش که دستبهماشهاش خوب است از مرکز ترک اعتیاد فراری داده شده و به کلبهای دورافتاده در جنگل برده میشود، خود را گرفتار در یک مثلث عشقی خطرناک و از کنترل خارجشده میبیند. نیمهحقیقتهای خونسردانه این زوج مانند یک آهنگ تکراری دور سر میلتون میچرخند. آنها به نظر او را مثل یک کتاب سرگشاده میخوانند، تا اینکه یک پیام مرموز چشمانش را به روی زندگی نفرینشدهاش باز میکند. با مهمات نامحدود، هر ابزار شکاری که آرزویش را داشته باشند و آمار رو به افزایش اجساد، میلتون واقعاً پای چه چیزی را امضا کرده است؟