در جزیره کوچکی در نزدیکی سواحل آمریکا، خانواده ویتلی در یک آسیاب قدیمی زندگی میکنند؛ جایی که یک موجود خونآلود مرموز فضایی از وحشت را ایجاد کرده است. پس از کشته شدن والدین سوزانا بر اثر برخورد صاعقه، عمهاش آگاتا او را به نیویورک میفرستد تا از نفرین خانوادگی در امان بماند. سالها بعد، سوزانای متاهل همسرش را متقاعد میکند تا تعطیلات را در آن آسیاب متروکه بگذرانند. با ورود به جزیره، سوزانا و مایک خیلی زود خود را در معرض خصومت گروهی از اراذل و اوباش به رهبری ایتان، پسرعموی خشن سوزانا، میبینند.