در دهه ۱۹۳۰، در جنوب ایالت باهیا در برزیل، ماجراجویی بدون نام و نشان که پیش از این هفت بار تیر خورده است، درگیر جنگ بر سر زمین و مزارع کاکائو میشود. نقشه او این است که جای «سرهنگ» سانتانا را بگیرد و همسر و پول او را تصاحب کند. او درگیری خونینی را آغاز میکند که در آن بسیاری از مردم عادی و زمینداران کشته میشوند.