در دوره ادو، یک رونین بینام مأموریتی را میپذیرد تا به یک گذرگاه کوهستانی رفته و منتظر بماند. او در نزدیکی گذرگاه در مسافرخانهای توقف میکند که گروهی از شخصیتهای مختلف در آن جمع شدهاند؛ از جمله باندی که قصد دارند طلای شوگونات را که قرار است به زودی از گذرگاه عبور کند، سرقت کنند. وقتی مأموریت رونین مشخص میشود که کمک به این باند است، به او دستور داده میشود تا ساکنان مسافرخانه، از جمله زنی را که از دست شوهر بدرفتارش نجات داده، به قتل برساند. او تمایلی به کشتن افراد بیگناه ندارد؛ سپس متوجه میشود که محموله طلا یک تله است و خودش قربانی یک خیانت دوطرفه شده است. نحوه مواجهه او با این وفاداریهای متضاد، شرف سامورایی او و شاید عشقش به یک زن را محک میزند.