روبی لی گیسینگ که از مرگ اخیر مادرش پریشان است، برای شروعی دوباره به فلوریدا نقل مکان میکند. پس از پیدا کردن کار در یک مغازه سوغاتیفروشی، روبی با صاحب مغازه، میلدرد چمبرز، دوست میشود و به آرامی با محیط جدید خود خو میگیرد. طولی نمیکشد که او خود را میان ابراز علاقههای ریکی، پسر هوسباز میلدرد، و مایک خوشقلب میبیند. در حالی که او میان ریکی و مایک مردد است، تلاش میکند تا با گذشته خود نیز کنار بیاید.