در یک شهر کوچک، مدیر عبوس یک رستوران عامل اصلی فضای بد آنجاست. اما محور اصلی داستان سه نفر هستند: یک گارسون مرد که هرگز نامش فاش نمیشود (در اینجا دبلیو نامیده میشود)، گارسون زنی به نام آنا، و «کنت»، لقب خودساخته مردی که ظرفها را تمیز میکند. کنت در وادار کردن دیگران به انجام خواستههایش مهارت دارد. نیم دوجین از کارکنان در یک تلاش ضعیف و ناموفق برای آزاد کردن مردی که پلیس او را از بازداشتی به بازداشت دیگر منتقل میکند، همکاری میکنند. این ماجرا شامل دزدیدن موتورسیلکت و تهدید پلیس با اسلحه است. آنا به شدت تلاش میکند با دبلیو ارتباط برقرار کند. در نهایت مشخص میشود که او برای قطع رابطه جنسی خود با کنت به کمک دبلیو نیاز دارد؛ رابطهای که از طرف آنا بر اساس احساسات مثبت نیست. دبلیو تلاشهای او را رد میکند و ناگهان آنا ناپدید میشود. او کار خوبی در شهر دیگری پیدا کرده است و تازه در این زمان، احساسات دبلیو بیدار میشود.