لمون با رویای تبدیل شدن به یک کارآفرین موفق مانند الگوی محبوبش ریچارد برانسون، با زادگاهش لیدز خداحافظی میکند و راهی پایتخت میشود. وقتی او یکشبه میلیاردر میشود، به نظر میرسد همه چیز بر وفق مرادش است، اما طولی نمیکشد که میفهمد زندگی میتواند به همان اندازه که مهربان است، بیرحم هم باشد.