در آستانه جنگ جهانی دوم، آماندا کلی، وارث ثروتمند و بازیگوش، با قطار به سمت سوئیس سفر میکند. او در حین عبور از آلمان با پیرزن مهربانی آشنا میشود که ناگهان ناپدید میگردد. آماندا که پریشان شده، از سایر مسافران سوال میکند اما آنها ادعا میکنند که چنین زنی هرگز آنجا نبوده است. آماندا که شک دارد آیا همه اینها در ذهن اوست یا توطئهای شوم در جریان است، با عکاسی به نام رابرت کاندون همراه میشود تا حقیقت را کشف کند.