تهران، ۱۳۲۷. یک زوج جوان یهودی به نامهای دانیال و مونس تصمیم میگیرند به کشور تازه تاسیس اسرائیل مهاجرت کنند. اما درخواست آنها به دلیل مدارکی علیه عموی دانیال، یعقوب، که مظنون به خیانت است رد میشود. یک مامور صهیونیست به نام یزقئل، خانه یعقوب را پیدا کرده و به او خنجر میزند. یکی از همسایگان یعقوب که شاهد جنایت است، به قتل متهم میشود. مونس و دانیال از ترس جانشان به شمال ایران فرار میکنند تا از کشور خارج شوند. نوری، برادر همسایه که روزنامهنگار است، به دنبال آنها میرود تا آنها را برای شهادت دادن به بیگناهی برادرش به دادگاه بیاورد.