داک که به تازگی به راسته کنسروسازی نقل مکان کرده، متوجه میشود که تنها سرگرمی آنجا یک فاحشهخانه است. او در آنجا با سوزی پرشور آشنا میشود و آنها عاشق یکدیگر میشوند که به هر دوی آنها فرصتی دوباره برای زندگی میدهد.