در دهه ۱۸۶۰، جورجیو، یک سرباز جوان ایتالیایی به پاسگاهی دورافتاده و دور از معشوقهاش کلارا اعزام میشود. او در خانه سرهنگ اقامت میکند و با سرهنگ و دکتر محلی دوست میشود. در میان ساکنان خانه، زن جوان عجیبی به نام فوسکا وجود دارد که هم زشت و هم دیوانه است. با این حال، او چنان شوری به جورجیو پیدا میکند که او مجبور به مقابله با آن میشود.