یک نگهبان سردخانه که آدم بیعرضهای است، به شیفت شب منتقل میشود؛ جایی که با یک شریک تازهکار و رو اعصاب همکار میشود که مدام در رویای «یک ایده بزرگ» برای موفقیت است. زندگی او زمانی تغییر عجیبی میکند که یک زن روسپی همسایه از دست دادن رئیسش شکایت میکند. شریک او با شنیدن این وضعیت، پیشنهاد میدهد که خودشان با استفاده از فضای سردخانه در شب، آن جای خالی را پر کنند.