تارا، بیوه زن جوان و زیبایی است که همراه با دو فرزندش از ییلاق به روستای خود بازمیگردد. او در راه بازگشت متوجه میشود که پدربزرگش فوت کرده است و وسایل او را میان همسایگان تقسیم میکند؛ اما شمشیر قدیمیای باقی میماند که هیچکس حاضر به پذیرفتن آن نیست. یک روز تارا در جاده با جنگجویی باستانی ملاقات میکند که ادعا میکند قبیلهاش او را فرستادهاند تا شمشیر قدیمی را پس بگیرد.