ادگار در رستورانی به نام «هت وستن» به عنوان پیشخدمت کار میکند. او متاهل است و معشوقهای هم دارد. همسایگانش با موسیقی بلند و زباله او را آزار میدهند. یک روز پس از اینکه توسط چند مشتری مورد بدرفتاری قرار میگیرد، از همه چیز سیر شده و تصمیم میگیرد با خالق خود، یعنی نویسنده فیلمنامه، صحبت کند.