زمان زیادی طول کشید تا پگی هلر از ترومای یک حمله فیزیکی وحشیانه که در جوانی متحمل شده بود، بهبود یابد. وقتی او با رابرت ازدواج کرد، رابرت عشق و اطمینانی را که او تشنهاش بود برایش فراهم کرد و آن دو در خانهای زیبا در محوطه مدرسهای که رابرت در آنجا معلم بود، ساکن شدند. اما مدیر مدرسه آن چیزی نیست که به نظر میرسد و پگی متقاعد شده است که او قصد آسیب رساندن به او را دارد؛ آیا ترس او زاییده تخیل شکنجهشدهاش است یا نیروهایی در کارند که قصد دارند با پیامدهایی مرگبار، از اضطرابهای او سوءاستفاده کنند؟