جان و دوستدخترش ژاله، به همراه دختر کوچکشان مرال، در محلهای دشوار در بخش ترکنشین برلین زندگی میکنند و به سختی پول زندگیشان را جور میکنند. جان یک خردهفروش و پادو برای هاکان، رئیس مواد مخدر است که باید مشتریان را در قلمرو محدود خود تأمین کند. ژاله که در انبار یک فروشگاه بزرگ کار میکند، به جان فشار میآورد تا این کار را رها کند. جان که خودش هم از این وضعیت خسته شده، وقتی هاکان به او پیشنهاد اداره یک بار مستقل را میدهد، شروعی درخشان را برای خود و خانوادهاش متصور میشود. اما جان کنترل کمی بر فشارهایی دارد که به تدریج در اطرافش شکل میگیرند و به زودی خود را در حال غرق شدن در باتلاق میبیند.