میلر به تنهایی در یک کشتارگاه متروکه در آلاباما زندگی میکند. حافظه و سلامت روان او از هم پاشیده و تنها همدمش روح معشوقهاش است که یک دهه پیش به قتل رسیده است. روث در جستجوی کشف حقیقت مرگ مادرش از راه میرسد و سه شب نزد میلر میماند. آنها با هم تکههای حافظه او را کنار هم میگذارند، اما از آنچه کشف میکنند وحشتزده میشوند.