دو جوان اوباش مزاحم یک مرد دائمالخمر محلی میشوند و یکی از ساکنان مست با آنها درگیر میشود. بنبستی شکل میگیرد تا اینکه یکی از اوباش پسر جوانی را در یک یخچال رها شده حبس میکند. آنها آنجا را ترک میکنند اما تهدید میکنند که برمیگردند و ساختمان مسکونی را به آتش میکشند. ساکنان تلاش میکنند یخچال را باز کنند اما موفق نمیشوند. در ابتدا ترس و وحشت همه را فرا میگیرد زیرا میترسند پسر جوان بمیرد.