جیسون و همسرش سارا، خانه خود در شانگهای را ترک کرده و برای مراسم تشییع جنازه عموی جیسون به ونکوور در بریتیش کلمبیا سفر میکنند و نزد عمه می اقامت میگزینند. جیسون و سارا که از قبل سردرگم شدهاند، با دیدن ارواح و مرگهای خشونتآمیز توسط پسرشان، سم، دچار وحشت میشوند. پس از بستری شدن سم در بیمارستان، سارا با یک داروساز که اطلاعات خوبی درباره اساطیر چینی دارد مشورت میکند و او به سارا میگوید که نیروهای ماوراءالطبیعه پسرش را تهدید میکنند.