گرگ دیکسون پس از ۱۴ سال زندگی در ایالات متحده، برای رسیدگی به ماترک پدر مقتولش به مزرعه خانوادگی خود در فیلیپین بازمیگردد. دوست دوران کودکیاش، بارت راجرز و همسرش سیندی، در مانیل به استقبال او میآیند، اما او هشدارهای آنها را درباره شورشیان غارتگر «هوگ» نادیده میگیرد؛ چریکهای متعصبی که مزارع اطراف را چپاول میکنند. آنها در راه مزرعه، حمله هوگها را دفع میکنند و با استیون راجرز، پدر بارت و معلم مدرسه روستا، ملاقات میکنند. سرگرد بالاتبات از ارتش فیلیپین نیز همراه اوست و به گرگ میگوید که کالاک، رهبر هوگها و قاتل پدر گرگ، به دنبال او نیز هست.