هو، یک فروشنده دورهگرد بازار، در جوانی عشق کوتاه و پرشوری با دختری به نام بون داشت و هنوز هم آن خاطره را در قلب خود گرامی میدارد. یک روز، او به طور اتفاقی با فروشنده جوان بازار ملاقات میکند که مانند خودش چپدست است. در حین گفتگو با او، متوجه میشود که این مرد در واقع پسر اوست.