خورشید در حال غروب است و ما دیو، یک هنرمند را در یک رختشویخانه میبینیم. در حالی که دیو نگران گذر زمان و بچهدار شدن همسرش است، با روبی مواجه میشود؛ زیبایی پرشور و فراری که نوزادی بداخلاق را در آغوش دارد و اسلحه به دست گرفته است. به این ترتیب مجموعهای از ماجراجوییها آغاز میشود که حول محور این نوزاد بیدفاع اما تندخو، یک کلانتر تنومند، یک جایزهبگیر عاشق اسلحه و یک دلقک خبرچین میچرخد. همه آنها درگیر یک نقشه پرپیچوخم برای مالکیت نوزادی به نام لوید میشوند. این سفر شبانه در نهایت برای همه شخصیتها راهحلهای غیرمنتظرهای برای رسیدن به زندگی دلخواهشان فراهم میکند.