یک فارغالتحصیل تازه دبیرستان با دو گزینه روبرو است: یا به مدرسه بازرگانی برود که پدرش میخواهد، یا یک کار تماموقت پیدا کند. با این حال، او تصمیم میگیرد با پدرش مخالفت کند و به هاوایی برود. مشکل اینجاست که او هیچ پولی ندارد. در این مسیر، او به درک بهتری از والدینش میرسد و در نهایت رابطهای صمیمانه با پدرش برقرار میکند.