چارلی کاکس باید برای بنزین زدن در کالیفرنیا توقف میکرد. در حالی که او همراه با دختر نوجوانش، جولین، در یک سفر جادهای در سراسر کشور است، بنزین ماشینش در شهر ترسناکی در نوادا تمام میشود. بدون وجود حتی یک قطره سوخت، چارلی و جولین شب را در یک کارواندره مخروبه سپری میکنند. در آنجا، جولین توجه دو پسر نوجوان به نامهای جیمی و پینکی را جلب میکند؛ کسانی که هر کدام از آنها میتوانند قاتل زنجیرهای باشند که در حال حاضر شهر را به وحشت انداخته است.