ژرژ دورمون به دلیل اغوای ژرمن دو بویسمنیل، توسط سرهنگ که همسر این زن زیباست از ارتش اخراج میشود. پس از مرگ کنت بویسمنیل، دورمون با نیت قطعی برای انتقامجویی به قلعه بیوه او میرود. او از همان ابتدا پیرت، خدمتکار خانه را اغوا میکند، عشق ژرمن را دوباره در دلش زنده میکند و پس از گرفتن قرار ملاقات با این زن بیوه، او را برهنه کرده، تحقیر میکند و رها میسازد. مارتا، یتیم مغروری که شاهد این صحنه بوده، خود را به آغوش گاستون، گماشته وفادار سرهنگ میاندازد تا انتقام مادرش را بگیرد. ژرژ به زودی احساسات آنها را به بازی میگیرد. او سپس ژرمن را مجبور میکند تا وابستگی خود را به پیرت فاش کند و رسوایی بزرگی به بار میآورد.