داستان در میان جامعه اروپایی در یک کشور نامشخص در شمال آفریقا جریان دارد؛ مستعمرهای در آستانه ملیگرایی درست پیش از جنگ. ژولین روشل، دیپلمات فرانسوی، پس از ملاقات با کلودیلد دو واتویل، زنی با زیبایی مرموز، خود را کاملاً تسلیم و مسحور او مییابد. فرضیه محبوب اشمید مبنی بر اینکه عشق نوعی فرافکنی است، هرگز اینچنین به تصویر کشیده نشده بود. آیا کلودیلد واقعاً همسر یک مقام فرانسوی است که اکنون در سیبری گرفتار شده؟ یا او همان هکاته، الهه جادوی سیاه و بلعنده پسران عربی است که دور از محله اروپاییها با آنها ملاقات میکند؟ تنها تصورات ما پاسخ این سوال را میدانند؛ برای دیگران، او فقط «زنی است که به شب چشم دوخته است». فیلم اشمید که بر اساس رمانی از پل موران (که شخصیت اصلی را بر اساس همسرش هلن خلق کرده بود) ساخته شده، به فضایی جادویی دست مییابد که در آن باورپذیری روانشناختی چندان مطرح نیست؛ فیلمی که خود را از درامی که به تصویر میکشد فاصله میدهد، درست همانطور که کلودیلد گریزپا به جنونی که خود برانگیخته پشت میکند.