شیوا از قدرت جادویی افسون کردن مارها برخوردار است. وقتی او با پارو از یک روستای مجاور ملاقات میکند، یک دل نه صد دل عاشق او میشود و پارو نیز به او علاقهمند میگردد. اما پدر پارو، چودری چارانجیت سینگ، از این وصلت راضی نیست و افرادی را برای تسلیم کردن و کشتن شیوا استخدام میکند، اما تلاشهایشان بینتیجه میماند. سپس شیوا تلاش میکند پارو را از دست یک مار تغییر شکلدهنده نجات دهد و این کار خشم جفت آن مار را برمیانگیزد؛ مار تغییر شکلدهنده دیگری که تا زمان مرگ شیوا آرام نخواهد گرفت.