اوکانل، دندانپزشک سیار، با موتورسیکلت خود برای بنیاد «لبخند همیشگی» نیوجرسی در آمریکای جنوبی سفر میکند؛ او نه تنها با پوسیدگی دندان، بلکه با ترس، جهل، بیتفاوتی و دندانپزشکان سنتی و قدیمی مبارزه میکند. در حین توقف در یک تعمیرگاه خلوت، او با استلا ملاقات میکند که قرار است چند روز بعد ازدواج کند. با این حال، استلا ترجیح میدهد با او همراه شود؛ به گفته خودش برای ملاقات با دوستپسر سابقش در شهری دیگر. اوکانل با پیشبینی مشکلات، از همراه کردن او خودداری میکند، اما استلا با فریبکاری او را راضی میکند و سپس تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا تواناییهایش را ثابت کند و اجازه دهد در کنارش بماند.