مایکل، یکی از کهنهسربازان جنگ ویتنام که دو فرزند دارد، به همراه باند خود که مدیر بانک نیز عضو آن است، دست به یک سرقت بانک میزند. مایکل برای تضمین وفاداری همه اعضا، مجموعهای از کلیدهای خاص میسازد تا مخفیگاه غنائم تنها در صورت حضور همه اعضا باز شود. با این حال، مدیر بانک پشیمان میشود و سعی میکند عقبنشینی کند، بنابراین مایکل و دوستانش او و همسرش را به قتل میرسانند. اما دختر مدیر بانک کلید را به دست میآورد و برای کمک نزد دیوید میرود؛ یکی از دوستان قدیمی پدرش که او نیز از کهنهسربازان ویتنام و همرزم سابق مایکل است. آیا دیوید میتواند از دختر دوستش محافظت کند؟