در روز تولدش، آنجلیکی یازده ساله خود را از بالکن به پایین پرت میکند و با لبخندی بر لب جان میسپارد. در حالی که پلیس و خدمات اجتماعی تلاش میکنند علت این خودکشی آشکار را کشف کنند، خانواده آنجلیکی اصرار دارند که این یک حادثه بوده است. آنجلیکی جوان چه رازی را با خود به گور برده است؟ چرا خانوادهاش اصرار دارند او را فراموش کنند و به زندگی عادی خود ادامه دهند؟