مدت کوتاهی پس از ورود جان چمبرز و خانوادهاش به خانه جدیدشان در یک شهر کوچک روستایی در پنسیلوانیا، جان دچار فلج خواب میشود. او که فلج و بیحرکت در کابوس خود گرفتار شده، با موجوداتی ماورایی مواجه میشود؛ موجوداتی که در تاریکترین سایههای شب زندگی میکنند و تنها از گوشه چشم دیده میشوند. این ملاقاتها کمکم جان را آزار میدهند و با پی بردن او به هدف اصلی این موجودات یعنی ربودن پسر هفتسالهاش، به وحشتی تمامعیار تبدیل میشوند. در نهایت، جان راز هولناک شهر و پورتالی را که در زمینش قرار دارد کشف میکند و آخرین تلاش خود را برای نجات پسرش پیش از آنکه مردم سایهای او را برای همیشه به دنیای خود ببرند، انجام میدهد.