روی به همراه امیلیانو، یک دامدار اهل نیومکزیکو، از اردوگاه کار اجباری سانتا لوسیا فرار میکند؛ جایی که هر دو به توطئه سه بانکدار قدرتمند آمریکایی و برای تصاحب معدن طلای امیلیانو، به ناحق زندانی شده بودند. در حین فرار، این زمیندار میمیرد و در آخرین لحظات زندگیاش از روی میخواهد که معدن را پس بگیرد و جسیکا، دختر سرکارگر سابقش را نجات دهد.