جانی فارست، یک جایزهبگیر، تلاش میکند تا آخرین آرزوی مادر در حال مرگش را برآورده کند و برادر یاغی خود، کلینت، را زنده دستگیر کند. کلینت که از دست جوراگو، شریک سابقش که به او نارو زده، در حال فرار است، کمک جانی را میپذیرد و موافقت میکند که تسلیم شود؛ البته فعلاً.