پس از سرقت ۵۰۰ هزار دلار، باند جارت در یک شهر کوچک و دورافتاده غربی پنهان میشوند و در آنجا منتظر راهنمایی هستند تا آنها را از میان کویر به مکزیک ببرد. اما اختلافات حلنشده میان جارت و ال سانتو، مغز متفکر راهزنان که به معشوقه جارت نیز چشم دارد، به مشکلی بزرگ در میان اعضای باند تبدیل میشود. در این میان، یک آدم رند و نادیده گرفتهشده به نام بیلی رام و دوستش مارک نیز تلاش میکنند تا به شهروندان اسیرشده کمک کنند.