تسا کانور که به سختی با پایان زندگی مشترکش کنار آمده، متوجه میشود که همسر سابقش، دیوید، اکنون با جولیا نامزد کرده و خوشبخت است. جولیا که پس از نقل مکان به خانه دیوید تلاش میکند به زندگی جدیدش عادت کند، باور دارد بالاخره مرد رویاهایش را پیدا کرده است؛ مردی که میتواند به او کمک کند تا گذشته پرآشوبش را فراموش کند. به زودی، حسادت تسا شروع به بلعیدن او میکند و او برای تبدیل کردن بهشت جولیا به یک کابوس تمامعیار دست به هر کاری میزند.