برادران بو، جان و دیگبی ژست به لژیون خارجی میپیوندند و در آنجا تحت فرماندهی گروهبان ستمگر، مارکوف، قرار میگیرند. بو و جان به قلعه زیندرنوف اعزام میشوند؛ جایی که مارکوف تلاش میکند روحیه آنها را در هم بشکند، چرا که از یک راز خانوادگی تاریک درباره یک جواهر افسانهای که یکی از آنها به همراه دارد باخبر است. با افزایش تنشها، اعراب به قلعه حمله میکنند و رقابتها باید در یک نبرد ناامیدکننده برای بقا کنار گذاشته شوند.