ابیگیل پس از آنکه با هدایت هیئت منصفه باعث محکومیت اشتباه یک مرد میشود، کار تدریس خود را در دانشکده حقوق با تعهدی تازه به اخلاق آغاز میکند. در کلاس جدید او دانشجویی به نام وینسنت حضور دارد؛ جوانی به شدت جاهطلب که برای گرفتن نمره الف دست به هر کاری میزند. وقتی ابیگیل او را به دلیل تقلب و تقلب علمی مردود میکند، وینسنت تهدید میکند که برای رسیدن به خواستهاش از هیچ چیز دریغ نخواهد کرد. با برملا شدن نقشه پلید وینسنت، ابیگیل باید خودش کنترل اوضاع را به دست بگیرد، وگرنه وینسنت جانش را خواهد گرفت.