آنا فریتز یک بازیگر زیبا و مشهور است. ناگهان جسد او در یک هتل پیدا میشود و خبر مرگش در سراسر جهان میپیچد. پائو، نگهبان جوان و خجالتی، در بیمارستانی کار میکند که جسد آنا فریتز را به آنجا بردهاند. او و دوستانش تصمیم میگیرند از جسد آنا فریتز عکس بگیرند. آنها به این نتیجه میرسند که میتوانند با او رابطه جنسی برقرار کنند و هیچکس هم باخبر نخواهد شد. آنها در مقابل آنا فریتز ایستادهاند و میتوانند هر کاری که میخواهند با او انجام دهند.