موهان سرکش، گستاخ و نافرمان توسط پدر عصبانیاش، دیوان بدریپراساد، نزد یک کاپیتان بازنشسته ارتش به نام دایارام فرستاده میشود تا کمی انضباط و احترام یاد بگیرد. اما موهان از دوستش انوکه میخواهد که جاهایشان را با هم عوض کنند و انوکه نیز میپذیرد. موهان با مینا ملاقات میکند که با پدر نابینایش زندگی میکند. انوکه به عنوان موهان توسط کاپیتان دایارام و دخترش مالتی در خانهشان پذیرفته میشود. در نهایت مالتی و انوکه عاشق یکدیگر میشوند. اوضاع زمانی پیچیدهتر میشود که کاپیتان دایارام میفهمد انوکه با زن دیگری ازدواج کرده و راننده ریکشا است. به پلیس اطلاع داده میشود تا موهان را دستگیر کنند و آنها سه موهان را دستگیر میکنند. موهان واقعی کیست؟