مایکل اسپرلاک تصمیم میگیرد شغل خود در زمینه فروش شرکتی را رها کند تا به یک کشیش تبدیل شود. متأسفانه، اولین مأموریت او تعطیل کردن یک کلیسای روستایی و فروش زمین مرغوب آن است. اما وقتی کلیسا شروع به پذیرش پناهندگان برمهای میکند، نظر او به سرعت تغییر مییابد. اکنون اسپرلاک خود را در حال همکاری با پناهندگان میبیند تا این زمین را به یک مزرعه فعال تبدیل کند و از این طریق هزینههای کلیسا را بپردازد.