وقتی برادر مارتین دانیلز از او میخواهد که مراقب پسر خردسالش کلیفورد باشد، مارتین میپذیرد و پسرک را به خانه خود میآورد و او را با همسر آیندهاش سارا آشنا میکند. کلیفورد به شدت مشتاق بازدید از یک شهربازی معروف است و مارتین که مهندسی است که به ساخت آن پارک کمک کرده، برنامهریزی میکند تا او را به آنجا ببرد. اما وقتی کلیفورد نشان میدهد که یک بچه لوس و مردمآزار تمامعیار است، داییاش از کوره در میرود و یک تقابل دیوانهوار میان دو نسل آغاز میشود.