پسر بچه کوچکی به نام پردلاکا در طول جنگ جهانی دوم به همراه پدرش از پراگ به حومه شهر سفر میکند. در آنجا، پسر با یک ماهیگیر محلی دوست میشود و صید مارماهیهای طلایی را یاد میگیرد. در نهایت، پدر و مادرش توسط نازیها دستگیر میشوند و پسر پیش ماهیگیر میماند.