تصویری از رومانی پیش از سقوط چائوشسکو، از طریق داستان نلا؛ دختر یک سرهنگ سابق سکوریتاته (پلیس سیاسی رومانی). او از اینکه مانند خواهرش به مامور سکوریتاته تبدیل شود سر باز میزند و با پدرش زندگی میکند. پس از مرگ پدر، او بخارست را ترک میکند و سر از شهر کوچکی درمیآورد که در آنجا با میتیکا آشنا میشود؛ پزشکی جراح که درست مثل خود اوست و به همه چیز میخندد.