پیترو یک تاجر موفق است که همسر و یک دختر دارد. یک روز او به برادرش کمک میکند تا دو زن را از غرق شدن در ساحل نجات دهند. وقتی به خانه برمیگردد متوجه میشود که همسرش فوت کرده است. اکنون پیترو باید از دخترش، کلودیا، مراقبت کند. وقتی کمی بعد او را به مدرسه میرساند، تصمیم میگیرد تمام روز را جلوی مدرسه منتظرش بماند و به زودی این کار به برنامه هر روز او تبدیل میشود.