سارا از اگورافوبیا (ترس از فضاهای باز) رنج میبرد؛ ترسی وسواسگونه که او را عملاً در خانه خودش زندانی کرده است. وقتی همسرش مارک به طور ناگهانی ناپدید میشود، سارا از نظر روحی فرو میپاشد و دچار وحشت میشود. سارا برای حمایت به سراغ خواهرش که با او رابطه خوبی نداشته و یک روانپزشک میرود، اما به زودی این سوال برایش پیش میآید که آیا دکتر واقعاً قصد کمک به او را دارد یا در حال توطئهچینی برای نابودی اوست.