در سال ۱۹۱۸، الیزابت مکدونالد مطلع میشود که همسرش، جان اندرو، در جنگ کشته شده است. الیزابت فرزند جان را به دنیا میآورد و در نهایت با رئیس مهربانش ازدواج میکند. او نمیداند که جان زنده مانده اما به شدت تغییر چهره داده و در اروپا مانده است. سالها بعد، در آستانه جنگ جهانی دوم، الیزابت با درخواست پسرش برای اعزام به خدمت مخالفت میکند و زمانی که غریبهای به طرز عجیبی آشنا به نام کسلر از خارج از کشور وارد میشود و با آنها ارتباط برقرار میکند، شوکه میشود.