در سال ۱۸۴۰، یک اشرافزاده جوان روسی به نام دیمیتری سانین، پس از سفری طولانی در اروپا به خانه بازمیگردد. او در آلمان عاشق دختری زیبا به نام جما راسلی میشود که در یک قنادی کار میکند و جما نیز به زودی به او علاقهمند میشود. آنها تصمیم به ازدواج میگیرند و دیمیتری برای تامین هزینههای عروسی، به روسیه بازمیگردد تا ملک خانوادگیاش را بفروشد. متاسفانه او به دام زنی فریبنده به نام شاهزاده ماریا نیکولایونا میافتد که تظاهر میکند مایل به خرید زمین اوست تا به او نزدیکتر شود. اکنون سانین در دوراهی سختی قرار گرفته است: آیا باید جمای پاکدامن را انتخاب کند یا ماریای شرور اما مقاومتناپذیر را؟