نیک هارت یک هنرمند آمریکایی در حال تقلا است که در میان جامعه مهاجران در پاریس دهه ۱۹۲۰ زندگی میکند. او بیشتر وقت خود را به نوشیدن و معاشرت در کافههای محلی و اصرار به لیبی ولنتین، صاحب گالری، برای فروش نقاشیهایش میگذراند. او درگیر توطئه ناتالی دو ویل، حامی ثروتمند هنر، برای جعل سه نقاشی میشود. این ماجرا منجر به چندین درگیری با برترام استون، غول لاستیکسازی آمریکا میشود که از قضا با ریچل، همسر سابق هارت، ازدواج کرده است.